قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3565
تاريخ الفي ( فارسى )
نمود مجموع چهار هزار و ششصد نفر بودند . از آنجا كوچ كرده متوجّه رودخانهء قالقا « 1 » شدند ، و از آنجا لشكر خود را به دو قسم ساخت و هزار و سيصد نفر با چنگيز خان از يك جانب رودخانه و دو هزار و سيصد نفر با قوم اورؤت منگقوت از جانب ديگر روانه شدند . و چون به حدود منازل ترگه امل ، از امراى قوم قنقرات ، رسيدند ، چنگيز خان كس پيش او فرستاده پيغام داد كه « ما پيش از اين اندهقدا بودهايم . اكنون اگر ايل شوند ما نيز دوست ايشان شويم ، و اگر خصومت و نزاع كنند ما نيز نزاع و خصومت كنيم . » و ايشان در جواب سخنان ، خوش گفته ، ايل شدند . بعد از آن چنگيز خان از موضع رودخانهء تورقان شخصى را كه نام او ارقى جيون « 2 » بود به ايلچيگرى نزد اونگ خان فرستاده او را از يورت و مقام خود خبردار گردانيد و آن امداد و سعيى كه در حقّ او كرده بود به ياد آورد . چون ارقى جيون پيغام چنگيز خان رسانيد ، اونگ گفت : « آنچه چنگيز خان مىگويد همه حقّ است ، امّا جواب او پسرم داند سنگون . » و سنگون شروع در درشتى كرد و گفت كه « اين كار بهواسطهء آن به اينجا رسيده كه چنگيز خان با ما بىادبانه سلوك مىكرد . مرا انده نمىگفت ، بلكه هميشه مرا توقتو آبوه « 3 » مىخواند و پدرم را نيز خان نمىگفت ، بلكه هميشه او را كيديشى ابوگان « 4 » مىگفت . اكنون چون كار به اينجا رسيد ميانهء ما و چنگيز خان غير از جنگ كار ديگرى نمانده . اگر او بر ما فيروز آيد الوس ما ارزان او باشد ، و اگر ما غالب آييم الوس او از آن ما . » و چون اين جواب ايلچى به چنگيز خان رسيد ، وى نيز در مقام تهيّهء جنگ شده سپاه خود را مستعد مىساخت كه در اين اثنا ، جوچى قسار ، كه از چنگيز خان جدا شده بود ، آمد و زن و فرزندان او را در موضع قراؤن جيدون « 5 » ، لشكر اونگ خان ، گرفته پيش اونگ خان بردند ، و جوچى قسار خود به هزار فلاكت گريخته پيش چنگيز خان آمد . و چون چنگيز خان [ 179 ب ] بر احوال جوچى قسار اطّلاع يافت بسيار حميّت و غيرت در وى اثر كرد . بنابراين ، در همين سال يعنى پانصد و هشتاد و نهم « 6 » از رحلت خير البشر درصدد آن شد كه با اونگ خان بار ديگر جنگ كند ، و در آن باب فكر و انديشه فرمود تا آنكه رأيش بر آن قرار گرفت كه دو نفر از نوكران جوچى قسار را كه نام يكى قاليؤدار و نام ديگرى چاورغان بود از زبان جوچى قسار پيش اونگ خان فرستاد و ايشان را تعليم كرد كه به وى بگويند كه ما را جوچى قسار فرستاده مىگويد كه « دل من از اماى « 7 » خود ، يعنى چنگيز خان ، سير شده و خشم او را كه تواند ديدن ؟ و هرچند راه خلاصى مىيابم ميسّر نيست . اكنون شنيدهام كه زن و فرزند من پيش خان پدر من
--> ( 1 ) . متن : قلان . ( 2 ) . متن : اوارقىجون . ( 3 ) . متن : بتوبتوه بو . ( 4 ) . متن : كنديش ابو كان . ( 5 ) . متن : قراوان سندون . ( 6 ) . م : سال پانصد و نود . ( 7 ) . اماء : جمع امه به معنى پرستار است . اينجا مراد سرپرست و پدر است .